عبدالله مستوفى
67
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
از بين ميرود در اين دوره زياد ايجاد و معدوم ميشد زيرا تازه بدوران رسيده زياد و داشتن باغ بيرون شهر يكى از لوازم اعيانى و هركس توانائى داشت ، به اين كار شروع ميكرد و اكثر اتفاقاتى از همين قماش موجب از بين رفتن آن ميگرديد . تأسيس مدرسهء سياسى در يكى از روزهائى كه قوام الوزاره سر بنائى ما آمده بود ، چند نسخه اعلان چاپى آورده و اعلان راجع بافتتاح مدرسهء علوم سياسى بود . من نظرى باعلان افكنده ديدم شرايط ورود بمدرسهء سياسى تماما در من جمع است . اول سن است كه از 15 تا 22 معين شده و من درست 22 سال شمسى دارم ، از حيث معلومات اوليه كه بايد امتحان آن را داد و عبارت از صرفونحو عربى و حساب و خط و انشاء و املاست ، بالاتر از آنچه ميخواهند ، واجدم . پيش خود فكر كردم در معلومات عربى و ادبى فارسى ديگر چيزى باقى نمانده است كه من تحصيل كنم حتى فقه و قدرى اصول و تفسير و حديث را هم تحصيل كردهام ، كارى هم كه ندارم ، چه از اين بهتر كه قدرى خود را مشغول معلومات اروپائى كنم . در اعلان ، علومى هم كه در مدرسه تحصيل ميشد ذكر كرده بودند از جملهء آنها البته تاريخ و فقه و حقوق بود . ديدم در اين سه قسمت هم معلومات فقهى و اصولى و معلومات تاريخى عرب و اسلام و تاريخ باستان و اشكانيان و ساسانيان كه در آنها اطلاعاتى داشتم ، كمك زيادى به من خواهد كرد . تنها مشكلى كه در اين فكر به نظر من آمد و واقعا در آن روزها با شترمآبى دوره خيلى مهم بود ، بعد از مرد شدن دوباره وارد دورهء بچگى شدن و حرف مزخرف مردم بخصوص بعضى از قوم و خويشها بود كه مثلا بگويند اين آقا ميخواهد چه بشود كه بعد از اين همه تحصيل تازه مىخواهد مثل بچههاى ده دوازده ساله صبح مكتبخانه رفته غروب مراجعت كند . مشكل ديگرى هم در كار و آن ترك مراوده با دوستان و آشنايان بود كه اين قسمت هم كار آسانى نبود ، چون در اينوقت بر حسب معمول زمان من داخل در اجتماعات شده و سرم ميان سرها بود . از همه بالاتر عادت بمجالس شبنشينى جوانى كه با وجود بىآلايشى كه داشتم ، لا محاله تماشاى مجالس شب جوانها كه هر شب در آنها شركت ميكردم ، با رفتن بمدرسه منافى بود . بايد از اين تفريح هم چشم بپوشم و اين كار آسانى نبود . خلاصه در عالم خيال با حدت فكر و نيكبينى جوانى كه مشكلات را به چيزى نشمرده همواره جانب خوبى قضايا را در نظر ميگيرد ، فورا تصميم گرفتم كه چهار سال دورهء اين مدرسه را طى كنم و چون خود صاحب اختيار خود بودم و حاجتى باستجازه از كسى نداشتم و كار تحصيل هم مشورت و استخارهاى لازم نداشت ، بىتأمل بآقاى قوام الوزاره گفتم : « من داوطلب ورود اين مدرسه هستم ولى نميخواهم متنكرا وارد مجلس شده بدون واسطه با سرهاى ناشناخت سروكار پيدا كنم . « جواب گفت مشكلى ندارد ، من ميآيم شما را هدايت ميكنم ولى نميدانم شوخى مىكنيد يا واقعا مصمم هستيد ؟ اگر خيال شوخى و تفريح داريد ، براى من سزاوار نيست كه وسيلهء اجراى اين شوخى شما با يك